آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 9 روز سن داره

از لحظه ای که آمدی ...

چکاپ دلبندم

آروین جونم  هفته گذشته آماده شده بود تا بریم پیش آقای دکتر واسه یه سری آزمایشها . از اونجایی که شما یه کم کپل مپل تشریف دارید  با اینکه وقتی 1 سالت شده بود خیلی خوب راه می رفتی ولی از اطرافیان بابایی چند نفر  به مامانی گفته بودند که آروین جون  پاهاش خیلی پرانتزیه و  حتما ببریدش دکتر . و با اینکه من خیلی راجع به کودکان  کتاب خوندم و تو اینترنت تحقیق کردم ، خیلی جاها نوشته بود که بچه ها تا 2 سالگی  معمولا زاویه پاهاشون اینجور هست  ولی بازم شک کردم و گفتیم می ریم دکتر تا خیالمون راحت بشه .   بعد به آقای دکتر گفتم که یه سری آزمایشهای کلی هم برای گل پسرمون بنویسه چون بابا جون مهربون بیماری دیابت ...
20 دی 1391

آخرین عکسهای سفر مارکوپلویی

    این دایی علی جونمه  که از هندوستان تازه برگشته . آروین جونم عاشق دایی هاشه . اولین اسمی که درست تلفظ کرد اسم علی بود . تو اون چند روزی که خونه خاله تبسم بودیم هر روز صبح می رفتی دم در اتاقی که دایی لالا کردبود می نشستی و بلند  بلند داد می زدی علیییییییییییییی علییییییییییییی  و اونوقت دایی مهربون تو رو بغل می کرد و می بوسید . تازه اونجا فهمیدم که پسرم چه قدر حسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسوده . چون وقتی دایی علی سروش و بغل می کرد تو هر جا که بودی به حالت دعوا و قلدری می رفتی و دست سروشی رو از رو شونه های دایی کنار می زدی و می گفتی علی منه یعنی دایی مال منه . &...
20 دی 1391

آروین چند وجهی

    این آروینه . گاهی وقت ها یک پارچه آقا گاهی خرااااااااااااااااااااابکار   گاهی شیطون و بازیگوش گاهی عصبانی  و غرغرو گاهی  شاد و خندون گاهی بی حوصله     گاهی مظلوم   گاهی رقاص   آروین جونم هر جور  که باشی مامانو بابا عاشقتن  عاشقونه . ولی خوب !  وقتی می خندی  و خوش اخلاق  و مهربون باشی خوشگلتر میشی، دلربا تر میشی و اونوقت همه و همه بیشتر دوست دارند . ...
18 دی 1391

مارکوپلوی مامانی

مشدی آروین زیارتت قبول   آروین جون ، من و بابایی 9 ساله که باهم ازدواج کردیم  بااینکه اکثر فامیل های بابا جون تو خراسانند ولی تا به  حال  قسمت نشد که به زیارت امام رضا بریم ولی امسال به خاطر وجود پر برکت و معصومت  این افتخار نصیبمون شد و امام رضا ما رو طلبید . (آروین و ماهان جون ) ماهان جون  و مهران جون پسر های مهربون  و دوست داشتنی دختر دایی بابایی هستند که فوق العاده خونگرم و آقان   پسر خاله کلاه قرمزی  نون بخرم ، نفت بیارم   اینجا مجتمع الماس شرقه 2 تا دختر کوشولوی شیطون بلا  نشستند پیشت تا باهات عکس بگیرند ...
24 آذر 1391

آموخته ها تاکنون

حسابی کیف می کنیم وقتی می بینیم که چطور داری به سرعت بزرگ می شی و چیزهای مختلف یاد می گیری  ماشالله ماشالله اینقدر قدرت یادگیریت بالاست  که هر روز داری یه عالمه چیز یاد می گیری .  17 تا از کلمات انگلیسی رو بلدی  مثلا بهت میگم head سریع دستتو می ذاری رو ی سرت   یا میگم kneez دستتو میذاری روی زانوهات وبقیه  eyes- ears- nose- mouth- finger – daddy- baby- ball- pen- sister-brother- momy-bear-fat- slim Music  daddy finger & six ducks& head and shoulders & abc songs& little finger& 3 bears این موزیک ویدئو هارو هر روز گوش می کنی و باهاشون  می خونی( البته به روش خودت...
24 آذر 1391

سفرنامه

آروین جون شما از همون موقع که تو دل مامانی بودی دائم در سفر بودی . هنوز 2 ماهت نشده بود  که به اتفاق دوستهای  صمیمی مون که تو شهر پونای هندوستان هم دانشگاهی بودیم برای گشت و گذار به  دهلی نو  وبعد شهر آگرا برای دیدن تاج محل و جیپور بعدش گوا  و بنبئی و.... خیلی از شهرای دیگه هندوستان رو دیدن کردیم . چقدر دلمون واسه اون روزا تنگ شده .روزهای به یاد ماندنی و شادی رو اونجا داشتیم و البته خیلی خیلی  خوش به حال شما شد چون مامانی همه لوازم سیسمونی رو  حتی تا4 سالگیت  رو از همونجا  از شاپ های برند ( mothercare & bossini & benetton &..برای گل پسری خریدم  بعدش حدود 20 یا 21 هفته بودی ک...
22 آذر 1391