روزای گرم برفی آروینم
ننه سرما توی راهه داره پیداش می شه باز رو سرش چتر سیاهه داره پیداش می شه باز ننه سرما با خودش ، برف و بارون میاره همه جا ابری میشه برف و بارون میباره دونه دونه برف میاد، میشینه رو خونه ها کفترها پر می زنن، می رن توی لونه ها سلام به پسرم ، به عسلم به آروینم که نفسمه و خودش می دونه که همه کسمه و نفسم به نفسش بنده عزیز دلم ، شب اولین روزی که برف اومد به اتفاق همسایمون و دخترش رفتیم پشت بوم چون اینجا شهر ساحلیه کمتر برف می یاد خداخدا می کردم تا صبح حس...
نویسنده :
بابا و مامان آروین کوچولو
19:07









