آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 10 روز سن داره

از لحظه ای که آمدی ...

سفرنامه

آروین جون شما از همون موقع که تو دل مامانی بودی دائم در سفر بودی . هنوز 2 ماهت نشده بود  که به اتفاق دوستهای  صمیمی مون که تو شهر پونای هندوستان هم دانشگاهی بودیم برای گشت و گذار به  دهلی نو  وبعد شهر آگرا برای دیدن تاج محل و جیپور بعدش گوا  و بنبئی و.... خیلی از شهرای دیگه هندوستان رو دیدن کردیم . چقدر دلمون واسه اون روزا تنگ شده .روزهای به یاد ماندنی و شادی رو اونجا داشتیم و البته خیلی خیلی  خوش به حال شما شد چون مامانی همه لوازم سیسمونی رو  حتی تا4 سالگیت  رو از همونجا  از شاپ های برند ( mothercare & bossini & benetton &..برای گل پسری خریدم  بعدش حدود 20 یا 21 هفته بودی ک...
22 آذر 1391

سلامی دوباره به همه نی نی وبلاگیهای مهربون

بوس بوس سلام سلااااااااااااااااااااااااااااااام  به روی ماه همتون و ممنون به خاطر لطف زیادتون  که حسابی مارو شرمنده کردید . از این تاخیر ،   هم از تک تک تون ( مامان باباهای مهربون و دوست های  نی نی آروین جون که نتونستم به وبشون سر بزنم ) و هم از گل پسرم  که نتونستم وبلاگشو آپ دیت کنم پوزش می خوام . تو این ماه آروین جون مشغول ایران گردی بودن البته هنوز تو سفریم . برا همین نبودیم امروز بطور تصادفی وبلاگ رو باز کردم و از این همه نظر واقعا ذوق زده شدم .  از همین جا روی گل  ماه همتونو می بوسم . ...
17 آذر 1391

واکسن یکسالگی

آروین جونم دیروز واکسن یک سالگیشو زد .ببخش که یک چند روز با تاخیر این کار انجام شد . دلیلش هم این بود که تولدت و عقب انداختیم .اینجا واکسن ١ سالگی رو فقط ٣ شنبه ها تزریق می کنند . خلاصه اولش یک کوچول گریه کردی و زودی آروم شدی آخه هر چی باشه کوچول هم باشی ولی باز هم  یک مردی . ماشالله خوبم قد کشیدی ٧٧قدت بود و ١٢.٨٠٠ وزنت .   من و بابا  جون می خواستیم برای هدیه تولدت برات یک صندلی ماشین بگیریم ،بعد از واکسنت ٣ تایی رفتیم فروشگاه (من و مامان )تا برات صندلیت رو بگیریم . که متاسفانه اون رنگی رو که خواستیم نیاورده بودش قرار شد آخر هفته آینده برامون بیارن . تو تا چشمت به عروسک های باب اسفنجی خورد  بلند بلند  شروع به...
3 آبان 1391