آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 10 روز سن داره

از لحظه ای که آمدی ...

آرزوهای مامان نسیم

سلام پسر نازنینم ، فرشته آسمونیم آروین جوووووووووووونم همه عشق و  امید و آرزوی مامانی و بابایی  .  یه مدتیه که دیر به دیر برات مطلب می نویسم . از این بابت کمی شرمنده ام  علتش هم اینه که مامان جونی یه مقدارسرش شلوغ شده . می دونی گلم  ، مامان نسیم و بابا رضا بزرگترین و قشنگ ترین  و بهترین  آرزوشون این بود که یه بچه ناز نازی ، کپل و خوشمل ،  خوش اخلاق و مهربون ، آقا و  متین، جذاب و چشم نواز عین عین عین  تو داشته باشند که خدای مهربون آرزوشونو برآورده کرد و توی نازنین  و دوست داشتنی و البته خوش تیپ  رو بهشون هدیه کرد  . وقتی به گذشته فکر می کنم می بینم آخه تو چقدر محبوب ...
14 اسفند 1391

نی نی تو راهی

هوووووووووووووووورااااااااااااااااااا  آخ جونمی جون  نی نی دایی  ایمان آخر این ماه بدنیا می یاد .  اسمش سام کوچولو هه. آروین جون هم یه عروسک  داره که اسمش سامی ( عروسک دوران کودکی مامانی ) آروین فسقلی  ، مامان از حالا داره با شما تمرین می کنه که چه جوری با سام  کوچولو رفتار کنی   و  مواظبش باشی .   آروین جونم   یه مقدار لطافت به خرج بده  ماااااااااااااادر   حالا سامی  رو بخوابون و  براش لالا یی بخون ای وای سامی کو ؟   ایشالله که نی نی  دایی ایمان و زندایی مژده جون صحیح و سالم به دنیا بیا...
9 بهمن 1391

کارهای روزانه آروین جون

  مامانی سعی می کنم هر روز وقت بذارم و شما رو ببرم بیرون تا یه هوایی بخوری و یه کم قدم بزنی .  ساعت نزدیک ٤ که میشه،  می ری یه جوراب و یه کلاه دست می گیری و میگی بلیم دد          اینجا تو کتابت عکس teddy bear  (خرسی ) دیدی و داری به مامانی خرس خودتو نشون می دی از این اسباب بازی مگنتیت هم خیلی خوشت می یاد و برات حسابی جذاب و سرگرم کننده ست  . وقتی 2تا قطب مشابه رو نزدیک هم می زاری وقتی از هم دور می شند به زور و فشار می خوای 2تا رو بهم نزدیک کنی  و ب...
9 بهمن 1391

کارهای روزانه آروین جوجو

     ای وااای گشنمه  چرا کسی چیزی بهم نمی ده بخورم  ؟ بهتره برم یه چیزی بخورم بیام .   خوب اول کدوم و بخورم ؟ نون و ولش ، کباب بهتره   نه بذار یه گازهم  از نون بگیرم . حالا 2 لپی نوش جان کنم   این مامانم ول کن ما نیست . هر روز برام کلاسهای مختلف می ذاره . خمیر بازی . نقاشی . زبان خارجکی  شن بازی  . کتاب خونی ، لگو و یه عالمه چیزهای دیگه .   تازه بعد همه اینها میاد یک شیشه روغن چرب و چیل میاره و منو ماساژ میده . البته دست مامانم درد نکنه  ها ولی  اگه ...
20 دی 1391