آروین آروین ، تا این لحظه: 15 سال و 10 روز سن داره

از لحظه ای که آمدی ...

همیشه به یادت شادمانم.......................

...من برای تو در دفتر طبیعت یادگارها نوشته ام و در گوشه و کنار رازها گفته ام و تو هر گاه خواسته باشی میتوانی با یک نگاه مرا تجدید خاطر کنی... اگر باور نداری آروین مهتابی من به آسمان بنگر . به ستارگان بیشمار خیره نگاه کن . افکارت را آزاد بگذار . روح بزرگت را .. آنوقت تعجب مکن . منهم در آن لحظه صورت ترا در ماه می بینم.... اگر هم خسته شدی بصدای مرغ شب گوش بده و با آنچه که از من برای تو فاش می کند بیاندیش. به گلهای تازه شکفته نگاه کن و کمی بیشتر بنگر و یک یادگار دیگر هم از من بخوان و هرگز مرا از یاد مبر و به قلبت بگو تا به تو بگوید اینهم یادگار بابای من است. هرگز نمی خواهیم که از ما دور شوی ولی اگر سرنوشت و تقدیر چیز دیگر برایمان نو...
19 مرداد 1391

خوش خنده مامان و بابا

آروینم  یادت نره یکی هست واسه چشات می میره  وقتی بهش می خندی قلبش برات می گیره یادت نره یکی هست   واسه نگات هلاکه   عاشق اون چشات    همیشه چشم براته  یادت نره یکی هست    عشقت براش امید   تموم  زندگیشو  به پای تو می ریزه  یادت باشه یکی هست که عاشق صداته  صد بار واست می میره عاشق خنده هاته         دوست داشتنت بزرگ...
17 مرداد 1391